سرشماری همراه انقلاب شناسایی پلیس آگاهی

سرشماری: همراه انقلاب شناسایی پلیس آگاهی دستگیری مجرم اخبار حوادث

گت بلاگز اخبار حوادث زندان تاوان علاقه نامشروع

فریده زن میانسالی است که دلدادگی‌اش به یک مردآشنا باعث شد زندگی‌اش ورق دیگری بخورد. او گمان نمی‌کرد این علاقه سایه سنگینی بر زندگی‌اش بیندازد.

زندان تاوان علاقه نامشروع

عبارات مهم : جنایت

فریده زن میانسالی است که دلدادگی اش به یک مردآشنا باعث شد زندگی اش ورق دیگری بخورد. او گمان نمی کرد این علاقه سایه سنگینی بر زندگی اش بیندازد.

شاید هیچ وقت فکر نمی کرد، این علاقه به قتل شوهرش منجر شده است و سر و کار خودش و مرد مورد علاقه اش به زندان بیفتد.

او پشیمان از کاری است که انجام داده و شرمنده خانواده اش. گمان نمی کرد تصمیم عجولانه او به قیمت جان شوهرش تمام شود.

زندان تاوان علاقه نامشروع

تپش با فریده گفت وگویی انجام داده که می خوانید.

با شوهرت اختلاف داشتی ؟

فریده زن میانسالی است که دلدادگی‌اش به یک مردآشنا باعث شد زندگی‌اش ورق دیگری بخورد. او گمان نمی‌کرد این علاقه سایه سنگینی بر زندگی‌اش بیندازد.

بله. این آخرهای کار و بار شوهرم خوب نبود و درآمد آنچنانی نداشت و همین عنوان باعث اختلاف هایی میان ما شد. درگیری و جروبحث بین ما هر روز زیاد می شد. دیگر طاقت بودن در کنار شوهرم و ادامه این زندگی را نداشتم. هر روز که می گذشت انگار شرایط بدتر می شد. دیگر علاقه ای بین ما نمانده بود. حتی از او خواستم به دادگاه خانواده برویم و از هم جدا شویم. حتی گفتم مهریه ام را نمی خواهم ولی او قبول نکرد. می گفت من و زندگی مان را دوست دارد، ولی علاقه او نسبت به من یک طرفه شده است بود.

با عامل جنایت چطور آشنا شدی ؟

پسرم در مغازه تاسیساتی او کار می کرد. در جریان سرکشی به فرزندم، با کارفرمای او آشنا شدم. شاید اول فقط نسبت به هم به عنوان یک فرد آشنا برخورد می کردیم. اوایل هیچ احساسی بین ما نبود، ولی کم کم این مرد شروع کرد به درد و دل کردن و می گفت با همسرش اختلاف پیدا کرده و همین عنوان باعث بروز مشکلاتی برایشان شده است هست. دیگر تحمل این شرایط را ندارد و می خواهد از او جدا شود.

تو هم از مشکلاتت گفتی؟

زندان تاوان علاقه نامشروع

اول فقط شنونده بودم، ولی کمی که گذشت متوجه شدم چقدر زندگی او و من به هم شبیه هست. هر دو با همسرانمان درگیر بودیم و آرامشی در زندگی نداشتیم. همین باعث شد به او اعتماد و با وی درددل کنم. زمانی که با هم حرف می زدیم انگار آرامش به هم می دادیم. این گونه شد که کم کم به هم علاقه مند شدیم. تصمیم گرفتیم بعد از این که او از همسرش جدا شد من نیز از شوهرم جدا شوم و بعد با هم ازدواج کنیم.

او از همسرش جدا شد؟

او در آستانه جدایی بود.

فریده زن میانسالی است که دلدادگی‌اش به یک مردآشنا باعث شد زندگی‌اش ورق دیگری بخورد. او گمان نمی‌کرد این علاقه سایه سنگینی بر زندگی‌اش بیندازد.

تو چطور؟

من خیلی تلاش کردم و بارها با شوهرم حرف زدم که مرا طلاق دهد، ولی او نمی خواست با داشتن دو فرزند مرا طلاق دهد. من مانده بودم چه کنم. عنوان را با مرد مورد علاقه ام در میان گذاشتم. او به من گفت دلواپس نباشم به زودی همه چیز تمام می شود و با هم زندگی جدیدی را شروع می کنیم.

زندان تاوان علاقه نامشروع

از ماجرای جنایت خبرداشتی؟

من تا لحظه ای که مرد مورد علاقه ام با من تماس گرفت و اعلام کرد شوهرم را کشته و مرا به محل رها کردن جسد برد نمی دانستم او را کشته است.

چرا مانع این جنایت نشدی؟

قرار نبود شوهرم به قتل برسد. قرار بود او را فقط ترساندن کند که به دادگاه خانواده برود و طلاقم بدهد. زمانی که شنیدم شوهرم به قتل رسیده شوکه شدم. از آن موقع خیلی ترسیدم.

چرا به محل رها کردن جسد رفتی؟

زمانی که مرد مورد علاقه ام با من تماس گرفت و عنوان قتل را گفت، باورم نشد و گوشی را قطع کردم. ساعتی بعد دخترم تماس گرفت و گفت پدرش به منزل بازنگشته هست. با شنیدن این حرف دلشوره برجانم افتاد که نکند گفته های مرد مورد علاقه ام واقعیت داشته باشد. با او تماس گرفتم ودوباره راجع به ماجرای رخ داده با او حرف زدم که گفته های قبلی اش راتکرار کرد. باز هم در شوک بودم و باورم نمی شد شوهرم کشته شده است هست. روز بعد به محلی که جسد در آنجا رها شده است و یک کوچه باغ بود، رفتم. او آنجا ایستاده و منتظرم بود. روی جسد نایلونی انداخته بود. او حتی کیف شوهرم را به من داد تا آن را به منزل ببرم تا اگر جسد پیدا شد چند روزی طول بکشد که هویت وی مشخص شود. من هم قبول کردم و با برداشتن کیف شوهرم به منزل بازگشتم.

چطور او را کشته بود؟

به بهانه این که برقکاری دارد، او را به آن منزل باغ کشانده و با ضربه های چکش کشته بود. بعد از قتل هم جسد را بیرون آورده و در کوچه باغی همان اطراف رها کرده بود.

بعد چه کردی؟

به اداره پلیس رفتم و با شکایت دروغین وانمود کردم که شوهرم گمشده تا اگر جسد پیدا شد کسی به من شک نکند.

چرا او را به پلیس معرفی نکردی؟

می ترسیدم ماجرا لو برود و پای خودم نیز به ماجرا باز شود. از طرف دیگر عاشق او بودم و می خواستم با او ازدواج کنم و زندگی جدیدی را تشکیل دهم. همین ها باعث شد دروغ پردازی کرده و ماجرای جنایت را پنهان کنم، ولی هر لحظه آفتاب پشت ابر نمی ماند و حقیقت روزی برملا می شود که آخر حقیقت برملا شد. همسرم بی گناه بود و کشته شد . خون او دامن من و همدستم را گرفت. شاید اگر من با مرد غریبه ارتباط باعشق و عاطفی برقرار نمی کردم و شوهرم را جهت جدایی قانع می کردم، این اتفاق ها نمی افتاد و من و آن مرد در زندان، منتظر مجازات نبودیم و شوهرم اکنون زنده بود.

واکنش خانواده ات بعد از بازداشت تو چه بود؟

شوکه شده است بودند. باورشان نمی شد که من با مرد غریبه ای رابطه برقرار کرده و باعث فوت همسرم شده است ام. دلشان به حال شوهرم می سوخت.

با دو فرزندت ملاقات داشته ای؟

آنها از زمانی که من بازداشت شدم از من متنفر شده است و حاضر نیستند مرا ببینند. حق هم دارند. من به خاطر رسیدن به علاقه خودم آنها را یتیم کردم، ولی دلم برایشان تنگ شده است هست. وسوسه شدم، اشتباه کردم و این شد آخر آینده تلخ زندگی ام. ای کاش هیچ وقت عاشق نمی شدم و پای دردودل آن مرد نمی نشستم و خودم با او درددل نمی کردم. ای کاش به همان زندگی که با دعوا و درگیری بود ادامه می دادم. الان سرنوشتم این طور نبود که فرزندانم از من رو برگردانند. با کاری که کردم آبروی خانواده ام را بردم و آینده خودم و خانواده ام را خراب کردم. الان خانواده شوهرم با فرزندانم واکنش‌ها خیلی بدی دارند. نمی دانم فرزند هایم راجع به من چه فکر می کنند. شرمنده آنها هستم و فقط می توانم بگویم خیلی اشتباه کردم.

حرف پایانی؟

امیدوارم شوهرم در آن دنیا مرا ببخشد که به او خیانت کردم و دل به عشقی رسوا کننده دادم که باعث مرگش شد. شرمنده فرزند هایم هستم. خیلی اشتباه کردم، ولی نمی توانم جبران کنم. امیدوارم خدا مرا بابت این خطای بزرگی که انجام دادم ببخشد. جز شرمندگی چیزی برایم نمانده است.

واژه های کلیدی: جنایت | زندان | زندگی | فرزندان | خانواده | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs